|
دهانش را بوییده بود مرگ ناهید باقری - گلداشمید برای بزرگمرد شعر معاصر ایران زنده یاد احمد شاملو آن که در دست و دلش چراغی داشت و در نفس گیر شبان این خانه، این زندان بزرگ، با سیاهی سر جنگ، تا برآمدن آفتاب دیری نپایید دهانش را بوییده بود مرگ. با خوی یک درخت او ریشه اش به خاک بود و دستان پر جوانه اش، زادگاه وا ژگان ممنوع شده ی عشق، انسان آزادی در سرزمین بی قوارگی امید و بی صدا قتی لبخند. اینک در آینه ی زلال همه ی آب های جهان درخشش الماس گون نامش، هماره ی جاری. وین |