|
|
گلواژه ناهید باقری – گلداشمید (برگرفته از کتاب فارسی- آلمانی "در غربت") شب از شب رنگ می گیرد، من از چشمان شفاف هزاران اختر بی نام، که پشت ابرهای تیره، رخشانند. زمین، غمگین ترین افسانه ها را زیر سقف آسمان همواره می خواند واز پشت غبار شیشه های کور چشمان هزاران مادر رنجور حصار قلعه های مرگ را پیوسته می کاوند. چه بی پا انتظاری تلخ: شب وحشت، شب باتوم شب زنجیر، شب خنجر شب فریاد و بوی خون شب آبستن توفان. سراپا آتشم امشب سراپا آتشم امشب که خون پاک و جوشان برادرها و خواهرهای دربندم، روان رودی ست در میدان مرگ و زور و در بغص غم آلود سحر فریادشان در ارتفاع چوبه ی اعدام هر دم می شود خاموش. شب از خون سحر گلرنگ می گردد من از گلواژه های خشم. |