|
|
با یادت ای عزیز ناهید باقری- گلداشمید ( بر گرفته از کتاب فارسی- آلمانی: "در غربت") هر شب که می رسد ز ره ابری ستیزه جو بر ساحت کبود و غم انگیز آسمان، هر شب که کوچه های صبور و تکیده جان، گردد تهی ز گام هراسان رهروان، بر می شوی چو شعله ی سرخی ز خاطرم تا هر سپیده نام تو تکرار می شود بر ذهن لحظه های به توفان نشسته ام، آواز واپسین تو بیدار می شود: " توفان اگر شکست پر و بال ما چه باک! فرزند آتشیم و افق خونبهای ماست " سرشار مهر گرم و دلاویز روشنی، با یادت ای عزیز سفرکرده قطره وار، بر دامن عقیقی هر صبح می چکم. گم می شوم میان نفس های زندگی، راهی به سوی چشمه ی خورشید می کشم. |