Site Overlay

با یادت ای عزیز

با یادت ای عزیز
ناهید باقری – گلداشمید
 
هر شب
که می رسد ز ره ابری ستیزه جو
بر ساحت کبود و غم انگیز آسمان،
هر شب
که کوچه های صبور و تکیده جان،
گردد تهی ز گام شتابان رهروان،
بر می شوی چو شعله ی سرخی ز خاطرم
تا هر سپیده نام تو تکرار می شود
بر ذهن لحظه های به توفان نشسته ام،
آواز واپسین تو بیدار می شود:
توفان اگر شکست پر و بال ما چه باک
فرزند آتشیم و افق خونبهای ماست.
 
سرشار مهر گرم و دلاویز روشنی،
با یادت ای عزیز سفرکرده
قطره وار،
بر دامن عقیقی هر صبح می چکم
گم می شوم میان نفس های زندگی،
راهی به سوی چشمه ی خورشید می کشم.